يحيى دولت آبادى
108
حيات يحيى ( فارسى )
بمشيت الهى است ميگويد بارادهء ملت ميپرسم آيا عهدى ميان ملت و اعليحضرت هست كه از روى آن عهد وظايف ملت و سلطنت معين بوده باشد ميگويد بلى قانون اساسى ميپرسم پس چرا متروك مانده است ميگويد من سعى ميكنم بقانون اساسى رفتار شده باشد ميگويم اعليحضرتا عالم دعاگوئى مخصوص و ارادت بىريب و ريائى كه نسبت بوجود مقدس دارم مرا واميدارد بىملاحظه اين جمله را عرضه دارم اگر در اين مملكت كسى پيدا شد كه به اين كتاب بهتر از اعليحضرت رفتار كرد او پادشاه ايران خواهد بود از شنيدن اين جمله رنگ شاه تغيير كرده آثار ملالت از صورتش نمايان ميگردد ناچار در مقام ترميم برآمده ميگويم اين جمله را از زبان امير المؤمنين على عليه السلام عرض كردم كه در شب وفات خود بحسن و حسين فرمود لا يسبقنكم بالعمل بالقرآن غيركم . يعنى كسى در عمل كردن به قرآن بر شما سبقت نگيرد پيداست مرادش اين بوده است كه اگر سبقت گرفت او امام خواهد بود . شاه از اين بيان اندكى به حال آمد منهم او را منصرف كردم به دادن كتابى بدست وى ولى او مدتى است از دست كسى چيزى نميگيرد و از ميكرب انديشه دارد نگارنده نيز كتاب را روى ميز نهادم برداشت و براى اظهار فرانسه دانى شروع به خواندن كرد و نيكو ميخواند . اين رساله خلاصهء كنفرانسهاى نگارنده است در اونيورسيته اوپسالاى سوئد راجع بايران چنان كه در فصل هفتم نگارش يافت . وزير تشريفات بشاه گفت ورقه آخر را مطالعه فرمائيد چه او ديده بود و ميدانست در آنجا بيطرفى خود را نسبت بسياست خارجى مملكت نوشته بيگانه را بيگانه شمردهام هركس بوده باشد و اظهار عقيده كردهام كه سعادت ايران تنها بدست خود ايرانيان است . خلاصه اين مجلس ميگذرد بىآنكه معلوم باشد اين مذاكرات در وجود شاه اندك اثر كرده باشد زيرا شاهان آن هم شاهان جوان كم اتفاق ميافتد خود را براى مملكت بخواهند نه مملكت را براى خود اين ملاقات و اين مذاكرات نه تنها شاه را خرسند نكرد بلكه رئيس دولت را هم كه نميخواست شاه را متوجه قانون اساسى